تبليغاتX
بیداری شیعیان :: پیرامون مذهب شیعه
بیداری شیعیان
پیرامون مذهب شیعه
 

در این پست می خواهم جریان تهمت هذیان به پیامبر زدن را از صحیح بخاری برای شما بنویسم.

هفت روایت در صحیح بخاری وجود دارد که جریان پنج شنبه اخر عمر پیامبر را نقل می کند.

ونکات بسیار جالبی را در بر دارد.

حال یکی از این روایات :

ابن عباس رضی الله عنهما می گوید:وقتی که بیماری پیامبر(ص)شدت گرفت ان حضرت(ص)فرمودند:((دفتری بیاورید تا برای شما مطالبی بنویسم که بعد از ان گمراه نشوید)).عمر رضی الله عنه گفت:درد بیماری بر پیامبر چیره شده است،کتاب خدا برای ما کافی است.مردم در این باره اختلاف نظر پیدا کردند و سر و صدا زیاد شد(ص)فرمودند:((نزد من اختلاف و منازعه جایز نیست،برخیزید و بروید.(1)

نکته اولی که مورد توجه قرار بگیرد اینست که در سه مورد از این موارد هفتگانه مخالفت با رسول الله (ص) در موضوع نوشتن وصیتنامه مستقیما به خلیفه مستند گردید:«فقال عمر:ان رسول الله قد غلب الوجع...» و در چهار مورد دیگر از گوینده این مطلب نامی به میان نیامده است زیرا در یک مورد بدین صورت ذکر شده «فقال بعضهم ان رسول الله قد غلب الوجع»ودر سه مورد دیگر نیز به دین صورت امده است که :«فقالو هجر رسول الله..» ولی مجموع احادیث در این مطلب صریح است که ابتکار مخالفت در دست خلیفه بوده ابتدائاً از ناحیه وی به وجود امده است و جمله«فقال بعضهم»و«فقالوا هجر رسول الله»نمی تواند هدفی را تامین کند ومسئله را از واقعیت خود منحرف سازد.وتمام این جملات برای این است که ابروی خلیفه حفظ شود.

ادامه دارد.


 

 

 (1)صحیح بخاری،ج1،کتاب العلم باب کتابه العلم.

(2)ج7،کتاب المرضی،باب قول المریض قوموا عنی.

(3)ج9،کتاب الاعتصام بالکتاب والسنه،باب کراهیه الخلاف.

(4)ج6،کتاب المغازی،باب مرض النبی و وفاته.

(5)ج4،کتاب الجهاد،باب هل یستشفع الی اهل ذمه .

(6)ج6،کتاب المغازی،باب مرض النبی و وفاته.

(7)کتاب الخمس،باب اخراج یهود من جزیره العرب.

ادامه دارد...

 

|+|
نوشته شده توسط محسن بن علی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 10:3
روایاتی که اثبات می کند قران در زمان رسول الله(ص) جمع اوری شده است. 

به نام خدا

از غیبت طولانیم معذرت می خواهم.

دلیل غیبت

1-امتحانات خرداد

2-فوت پدرم بعد امتحانات

3-رفتن سر کار در تابستان

 

ابن الندیم در الفهرست(صفحه 41چاپ مصر،در فن سوم از مقاله نخست )گوید:

در دوران زندگی پیامبر خدا-صلی الله علیه واله- این افراد قران را جمع اوری کرده بودند:

1-علی بن ابی طالب-ع-

2-سعد فرزند عبید بن نعمان بن عمرو بن زید

3-ابوالدرداء

4-ابوزید، ثابت بن زید بن نعمان

5-ابی بن کعب بن قیس بن مالک بن امری ءالقیس.

6عبید بن معاویه

7-زید بن ثابت بن ضحاک

نسائی به سند صحیحی از عبدالله بن عمر روایت کرده که گفت:«قران را جمع اوری کردم،و در هر شب ان را از اول تا به اخر می خواندم ،به رسول خدا(ص) خبررسید،به من فرمود:«ان را در یک ماه بخوان...».

ابی داوود بسندی از محمد بن کعب قرظی روایت کرده که گفت پنج تن از انصار در دوران زندگی پیامبر خدا(ص)قران را گرداوری نموده بودند:معاذ بن جبل ،عباده بن ثابت،ابی ابن کعب،ابوالدرداء،و ابوایوب انصاری. وجالب این که در مورد جمع اوری قران بخاری نیز روایتی از انس اورده است.

انس بن مالک می گوید:در زمان نبی اکرم(ص)چهار نفر که همگی از انصار بودند،قران را جمع اوری کردند:ابی بن کعب،معاذ بن جبل،اوزید و زید بن ثابت.یکی از راویان می گوید :از انس پرسیدم:ابوزید کیست؟گفت:یکی از عموهای من است.(1)


(1)- صحیح بخاری،کتاب مناقب صحابه،باب مناقب زید بن ثابت حدیث شماره3810

 


                                  اللهم عجل لولیک الفرج

|+|
نوشته شده توسط محسن بن علی در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 0:19
معذرت می خواهم ار غیبت طولانی.عیدتون مبارک!!! 
به نام خدا

از اینکه خیلی وقته نیستم خداییش معذرت می خواهم؟امروز نهم ربیع توی خونمون هم جشنه البته به خاطر به امامت رسیدن حضرت مهدی دل همتون بسوزه مطلب پایین هم خیلی باحاله.



باسمه تعالي

چراعلي دخترش ام كلثوم را به عمر داد؟

 

ذكر اين نكته به عنوان مقدمه لازم و ضروري است كه در اصل ازدواج عمر با ام كلثوم، ميان علماي شيعه اختلاف است. برخي از بزرگان وقوع آن را پذيرفته وقبول امير المؤمنين را از روي اجبار و حفظ آبرو و غيره... ذكر كرده‌اند. و گروهي ديگر از علماي اماميه وقوع چنين امري را محال دانسته‌اند و اصل اين جريان را ساختگي و از جمله دسيسه‌هاي دشمنان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ مي‌دانند. هر كدام از منكرين و قائلين ادله‌اي بر مدعاي خويش اقامه كرده‌اند كه بدانها اشاره مي‌نماييم: 1. برخي روايات دلالت دارد كه مسأله ازدواج عمر با ام كلثوم از روي اجبار و تهديد بوده است. بدين گونه كه: عمر از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ شنيده بود كه در روز قيامت هر حسب و نسبي قطع مي شود مگر حسب و نسب من.

روي اين اصل بود كه تصميم گرفت با يكي از اولاد زهرا ـ سلام الله عليها ـ ازدواج نمايد پس براي خواستگاري ام كلثوم به نزد علي كسي را فرستاد. و حضرت در جواب او فرمودند او هنوز كوچك است و قادر بر امور خانه‌داري نيست، عمر تصور كرد كه امير المؤمنين بهانه آورده است. ناراحت شد و به عباس عموي علي متوسل شد و گفت دختر برادرزاده‌ات را خواستگاري كردم و علي بهانه آورد، اگر امتناع كنيد، به خدا قسم سقايت حج و زمزم را از شما خواهم گرفت و دو نفر شاهد اقامه خواهم كرد كه علي دزدي كرده و دست او را قطع خواهم كرد و آبرويش را خواهم ريخت، عباس بن عبدالمطلب جريان را براي علي نقل نمود و گفت امر ام كلثوم را به من واگذار و گرنه فتنه‌هايي پديد خواهد آمد كه دامن همه را خواهد گرفت، لذا علي براي حفظ بسياري از مصالح و جان خود تقيه نمود و امر دخترش را به عمويش عباس واگذار كرده و عباس ام كلثوم را به عقد عمر درآورد تا قائله خوابيد. در تأييد اين قول رواياتي نيز از امام صادق نقل نموده‌اند: إنّ ذلك فرج غُصبناهُ؛ و به روايتي ديگر اول فرج ‌غُصِبَ منا ام كلثوم. و عده‌اي ضمن تأييد اين مطلب مي‌گويند عمر قبل از همبستر شدن با ام كلثوم بدست ابولؤلؤ كشته شد. و علي دخترش را به خانه‌اش برگرداند. اگر اين اقوال

صحت داشته باشد با عقايد شيعه منافاتي ندارد، به دلايل زير:

1. براي ازدواج گفتن شهادتين و نماز گزاردن به سوي كعبه و اقرار به اسلام كافي است، هر چند ازدواج با مسلمان غير شيعه كراهت دارد.

2. اگر علي ـ عليه السلام ـ اين ازدواج را تأييد كرده باشد، به خاطر شرايط خاص و قرار گرفتن در محذوراتي بوده است. همان طوري كه خودش فرموده: اين دوره برايش چونان كسي كه استخوان بر گلويش گير كرده باشد، بوده است و روزگار كاملاً براي علي غير عادي بود. از طرفي تهديد هم شده بود پس براي حفظ منافع اسلام كه بارها فرموده است: بسياري از ظلمها را تحمل نمود تا بيضه اسلام محفوظ باشد،‌اين ظلم نيز يكي از اين موارد است. ظلمهايي كه در حق همسر علي روا داشتند، آن حضرت ساكت ماند حق مسلم خودش را غصب كردند، ساكت شد. در مقابل اين ظلمها تزويج ام كلثوم به عمر ظلم كوچكي است.

3. در جريان قوم لوط پيامبر كه قرآن به روشني آورده است، لوط پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در برابر تهديدات خود كه ظالمين به نوح بودند و قصد ايذاء او را داشتند و نيت بدي نسبت به ميهمانان لوط در فكر داشتند و به خانة او هجوم مي‌آوردند، آن حضرت براي محفوظ بودن آبروي خود و حفظ احترام ميهمانان به آنها پيشنهاد ازدواج با دخترانش را مي‌دهد: «... هؤلاء بناتي هنَّ اَطَهرلكم»؛ و هم چنين پيامبر اكرم نيز دو دختر خود را كه در عقد دو كافر بودند كه بعد از اسلام آنها، دخترانش را با همان عقد به شوهرانشان عودت داد. بنابراين با اين عقدي كه اهل سنت با وجود بسياري از اشكالات كه درباره آن وجود دارد. در صورت تحقق هيچ فضيلتي را براي خليفه دوم نمي‌توانند ثابت كنند و در پيشگاه خداوند نيز اين گونه كارها هيچ برتري ندارد، كارهاي زشت خليفه دوم و ظلمي را كه در حق پيامبر و اهلبيتش روا داشته است، با اين چيزها نمي‌توان شستشو داد چون اگر قابل شستشو بود در مرحله اول كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ داماد خليفه دوم شده بود، ديگر احتياجي به وصلت دوم نبود.

2. ضعف سند: در مقابل اين عده از علماي شيعه عده‌اي وقوع چنين ازدواجي را محال دانسته‌اند و براي آن شيخ مفيد كه وثاقتش، در پيش علماي فريقين ثابت شده است راوي و نقل كننده اين خبر را كه از طريق زبير بن بكار در منابع آمده است كاذب و از دشمنان سرسخت امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ دانسته چون كينه و دشمني خود را در نقل خبر دخيل كرده است. لذا به خبر او نمي‌توان اعتماد كرد.

3. ضعف شديد متن روايت و معارض بودن صدر آن با ذيل و مشوش بودن كامل متن روايت از نظم منطقي رايج كه بايد در روايت رعايت شود، خالي است، برخي از فقها حكايت از تهديد خليفه دوم مي‌نمايد و برخي آن را با رغبت و رضايت و ميل علي ـ عليه السلام ـ و با ولايت خودش درعقد نقل كرده‌اند.

در عين حال برخي از روايات ولايت عقد را به عباس داده و تهديد را براي بني هاشم متوجه كرده‌اند. و هم چنين برخي از روايات نقل كرده‌اند كه علي دخترش را با تكه‌اي پارچه به سوي خانه عمر فرستاد تا عمر او را بپسندد و عمر هنگام گرفتن پارچه ساق دختر علي را لمس نمود ـ اين خبر از نطر علماي اهل سنت نيز مردود شمرده شد و دور از شأن خليفه دوم تلقي گرديده است. اگر از شأن خلفيه دوم بعيد است آيا به شأن علي چنين چيزي كه خلاف سنت نبوي است سازگار است. در حالي كه دختر علي سن چنداني هم نداشت كه علي نگران ازدواجش باشد اين هرگز با شأن و مقام علي و اهل بيت سازگاري ندارد بلكه افراد عادي نيز تحمل اين گفته‌ها را نمي‌كنند و به غيرتشان لطمه مي‌خورد چه رسد به امام معصوم. برخي از متون روايت را طوري حكايت كرده‌اند كه عمر بعد از تزويج با ام كلثوم از دنيا رفت ولي برخي براي او اولادي بنام زيد ذكر كرده‌اند. برخي نيز زيد و مادرش را در گذشتة دوره امام حسن ـ عليه السلام ـ دانسته‌اند ولي برخي از آنها گفته‌اند كه زيد قبل از مادرش از دنيا رفت. از جمله آشفتگي‌هاي متن اين روايت اختلاف در مقدار و نحوه پرداخت مهريه است. بنابراين هيچ عاقل و مجتهدي اعم از شيعه و سنّي به اين خبر پر از تعارض اعتنا نمي‌كند روايتي كه متن آن تا اين حد آشفته و مضطرب باشد هرگز قابل قبول و استناد نيست. در بعضي از نقلها آمده است كه عمر با ام كلثوم ازدواج نمود ولي قبل از عروسي بدست ابولؤلؤ كشته شد و ام كلثوم با عون بن جعفر بن ابيطالب ازدواج نمود، اين خبر چون در منابع معتبر اهل سنت نيز آمده است قابل اطمينان مي‌نمايد. چون مؤيدات ازدواج ام كلثوم با عون بسيار است از جمله روايتي كه امير المؤمنين از پيامبر نقل مي‌كند: «نظر النبي ـ صلّي الله عليه و آله ـ الي اولاد علي ـ عليه السلام ـ و جعفر ـ عليه السلام ـ (دو برادر) فقال: بناتنها لبنينا و بنونا لبناتنا»؛ جريان ازدواج عون با ام كلثوم در قديميترين ‌منابع اسلامي نيز آمده است و اصلا شهرت بسيار زيادي دارد كه قابل انكار نيست.

بنابراين كمترين چيزي كه ما در اين باره مي‌توانيم قبول كنيم اين است كه علي ـ عليه السلام ـ بعد از تهديدات خليفه و اوضاع و شرايط ظاهراً از عمويش عباس قبول كرد و به جاي ام كلثوم جنّي به شكل او نزد عمر فرستاده شد و عمر او را با عباس عقد نمود ولي قبل از عروسي كشته

به نظر مي رسد اساس ترويج اين نظريه (ازدواج ) به خاطر همنامي دختر امام با همسر خليفه ي دوم كه نامش ام كلثوم بوده است مي باشد شاهد بر اين ادعا اين است خليفه دوم ازاين همسرش فرزندي بنام زيد داشته كه همين فرزند را به دختر امام نسبت داده اند اگر به منابع رجالي مراجعه شود درميان همسران عمر يكي از زنانش كه از اوفرزندان زيادي داشته ازجمله آنهازيداست. باتوجه به اين مطلب كه بنده خودم باتحقيقات رسيده ام. اين مسئله را اساسا دروغ وجعلي مي دانم كه عمر بادختر خردسال ازدواج كرده باشد اين مسئله ازتشابه اسم نشات مي گيرد يابامقاصد ديگر درمنابع جعل شده است .

 

امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ :

از حقوق واجب فرزندان بر پدر و مادر اين است كه براي آنها نام نيكي انتخاب نمايند.

(رساله حقوق)

|+|
نوشته شده توسط محسن بن علی در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت 16:50
شیعه وصحابه.  

۱-علاقه و محبّت شیعه به صحابه

سید مرتضی رضوی می گوید:شیعه،دوستدار اصحاب حضرت 

محمد(ص)می باشد.البته،دوستدار ان دسته از صحابه که در یاری

دین خدا و جهاد با مال و جان در راه او، از بوته ازمایش سربلند

بیرون امده اند.

 

وتهمت سبّ و شتم صحابه و تکفیر همه انها که به شیعه نسبت

می دهند،ناروا و بی پایه و اساس است.و از پرت وپلا گوئی و تن

سپردن به تعصّب و تسلیم فرقه گرایی شدن،سرچشمه می

گیرد و در جویبار وهم و گمان،جریان می یابد.

 

۲-از نظر شیعه صحابه کیانند؟

 

صحابه، هرکس را که با پیامبر (ص)،معاصر بوده و با

وی،همنشینی کند یا او را ببیند و یا سخن او را بشنود،شامل

می شود.بنابراین عنوان صحابه، مومن و منافق و عادل و فاسق و

نیک وبد را در بر می گیرد و مرکزی نیست که به مجرد تحقق

ان،ردای عدالت بر شانه طرف افکند.و اینکه در میان صحابه افراد

عادل کم نیست.افرادی که پیمان الهی خود رابه درستی به پایان

بردند و در عقیده خویش،ثبات قدم و استواری یافتند و ایمان در

رگها و شریانهای حیاتی انان،جریان پیدا کرد.در راه خدا از هر

شائبه ای مبرّا و خالص شدند و به بالاترین درجه کمال

رسیدند.خدای متعال نیز در وصف انها،فرمود:«که به خدا و

فرستاده او،ایمان اورده و در ایمان خود راست گویانند».«حجرات/

15»«1»

 

این دسته ازاصحاب پیامبرانند(ص) که نزد شیعه،عادل و مورد

اعتماد می باشند.

شیعه،تنها اعمال ان دسته از صحابه را که مسئله دار هستند،در

کمال ازادی و ازاداندیشی به زیر سوال می بردو هریک از صحابه

را با ترازوی عملش می سنجد.و بدیهی است،شیعیان با این

شیوه و روش،مخالفتی با کتاب خدا و سنّت پیامبر(ص)و

عملکرد«سلف صالح»در تمیز و شخیص صحابه،ندارند.

 

3-اما مرکز ثقل اختلاف نظر،این است که اهل سنت،همه صحابه

را به مفهوم لغوی و اصطلاحی ،عادل و مورد اعتماد میدانند در

حالی که شیعیان،تنها صحابه متصف به صفت عدالت را عادل و

مورد اعتماد می شمارند.

4-دعای شیعه در حق اصحاب محمد(ص)

بدون تردید دعاهایی که در حق اصحاب محمد(ص)،توسط شیعه

وارد شده ،دلیل قاطع و روشنی بر علاقه و محبّت بی شائبه

شیعیان ،نسبت به صحابه و ارادات مخلصانه انها به ایشان

است.چه اینکه ما شیعیان در حق پیروان واصحاب حضرت محمد

(ص)با الفاض و عباراتی که از ائمه طاهرین خود به ارث برده

ایم،در پیشگاه خداوند دعا می کنیم و به نیایش می پردازیم.

 

5-مشهورترین دعاهای شیعه

 

از جمله مشهورترین دعاهای شیعه در حق صحابه پیامبر(ص)

،دعای امام چهارم حضرت زین العابدین (ع)در کتاب معروف به

صحیفه سجایه است.(این کتاب تقریبا در منزل همه شیعیان

یافت می شود).

 

خداوندا(تو می دانی)و پیروان فرستادگانت و مردم سرزمینهای

دوردست که بدون دیدن انها در برابر دشمنان منکر و ستیزه جو،

انها را تصدیق نموده اند.و برای گرویدن به اورندگان ایمان

حقیقی،بر یکدیگر سبقت گرفته اند.در هر عصر و زمانی که

پیامبری فرستادی یا برای اهلش ،دلیل و برهانی اقامه فرمودی از

زمان ادم(ع)تا روزگار محمد(ص)؟،از پیشوایان هدایت و رستگاری

و رهبران اهل تقوا و پرهیز که بر همه انان درود و سلام باد،همه

انها را در پیشگاه تو یاد می کنم و امرزش و خشنودی تو را بر

ایشان مسئلت دارم.

خداوندا!(تو می دانی)و اصحاب حضرت محمد(ص)،خاصع.انها که

ائین صحبت و همنشینی را به نیکوئی رعایت کردند و در یاری

حضرتش از بوته ازمایش بیرون امدند و حمایتش نمودند و فوج فوج

گرد حضرتش،جمع شدند و برای شنیدن دعوتش بر یکدیگر،پیشی

گرفتند.و بااستماع دلایل دعوتش،ان را پذیرفتند.و برای اظهار کلمه

ان حضرت،از زندگی و فرزندان خود،جدا شدند و در جهت تثبیت و

استقرار نبوتش با پدران و فرزندان ،جنگیدند و سر بلند

گردیدند.وکسانی که سراینده محبتش بودند و دوستیش را

تجارتی بی زیان،دیدند و کسانی که چون به کمند مهرش

اویختند،طائفه ها از ایشان بریدند و چون در سایه همبستگی

جای گرفتند،خویشان و بستگان از انها جدا شدند.خداوندا!انچه را

برای تو و در راه رضا و خشنودی تو از دست دادند،از یاد مبر و با

بهشت برینت،خشنودشان فرما که خلق را همه،بهای پیوند تو

کردند و همراه پیامبرت،به نشر دعوت تو پرداختند.و پاداش شکر و

سپاسشان عطا کن که شهر و دیار قوم و تبارشان را در راه

پیشرفت دین تو،ترک کردند و از وسعت و گشایش زندگی به

تنگنای معشیت در امدند و با مظلومیّت خویش،عزّت و عظمت و

سر بلندی دین تو را،موجب گردیدند.

خداوندا!بهترین پاداش خود را به تابعین که اصحاب محمد(ص)را به

نیکی تبعیّت نمودند،عطا بفرما.انها که«گویند:پروردگارا!برماو

برادران ما که در ایمان بر ما پیشی گرفتند،ببخش و

بیامرزمان»کسانی که زیّ و منش صحابه را در نظر داشته اندو

راه و رسم انها را برگزیدند و رهپوی ائین و مرام انها،شدند و

نصرت و یاری ایشان،تردید به خود راه ندادند و در پیمودن راهشان

و راهیابی به هدایتشان،دریغ نورزید و به دین انان در امدند و با

نور هدایتشان،هدایت یافتند.و از بذل و بخشش به انها، مضایقه

نکردند و در ابلاغ احکام به انان،به صحابه نسبت ناروا ندادند.

خداوندا!از همین امروز تا روز قیامت بر تابعین و همسرانشان و

فرزندانشان از انها که تو را اطاعت کرده اند،درود صلوات

فرست.درود و صلواتی که انها را از عصیان و نا فرمانی تو،بازدارد

و قلمرو چمید نشان را در بوستان بهشتت،فراخ سازد و بدان

سبب از کید و مکر شیطان،ایمن مانند و در هر کار نیکی که تو را

به یاری طلبند از یاری ونصرتت بر خوردار گردند و از حوادث و

اتفاقات صبح و شام،جز انچه در بر دارنده خیر ونیکی است،مصون

گردند.همچنین درود و صلواتی که انها را بر انگیزد تا:اعتماد نیکو

به جنابت رات باور کنند و نسبت به انچه در نزد تو است،طمع

ورزند و در مورد انچه در دست بندگان است، از بد اندیشی و

نسبت ناروا پرهیز و مشتاق جنابت شوند و تنها ،بیم تو را در دل،

راه دهند و از فراخی زود گذر زندگی، زهد پیشه کنند و میل و

علاقه خود را به کار اینده و اخرت،معطوف دارند و برای عالم پس

از مرگ،مهیا شوند و رنج و سختی و جان کندن برایشان،سهل و

اسان گردد و از قرقگاههای فتنه خیز و فرو افتاده در اتش جهنم و

جاودانه ماندن در ان،عافیت یابند و در حریم امنیّت از جایگاه

تقواپیشگان،جا و مقتم گیرند».بحق محمد و اله.

 


1- وهمچنین فتح/29


                                  اللهم عجل لولیک الفرج

|+|
نوشته شده توسط محسن بن علی در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت 21:43
متعه حرام است!!؟؟ 

 دلائل برای حلال بودن متعه بسیار است که سند اسمانی ان قران کریم در ایه 28 سوره نساء صریحاً می فرماید:فما استمتعتم به منهنّ فاتوهنّ اجورهنّ فریضه.(پس از انکه از انها بهره مند شدید از انها و تمتع بر داشتید از انها مهر معین که مزد انها است به انها بپردازید.)

از کجا بدانیم این ایه درمورد متعه است و درمورد نکاح نیست؟

1-علمای اهل سنت مانند طبری در جزء پنجم تفسیر کبیر و امام فخر رازی در جزء سیم از تفسیر مفاتیح الغیب و دیگران این ایه شریفه را در باب متعه اورده اند.

2-صحابه در عهد رسول الله و ابوبکر و اوایل حکومت عمر متعه می کردند و می گفتند این کار را خدا بر ما حلال کرد و روایات ان بسیار است.

احمدبن حنبل در ص 25 جزء اول مسند روایت می کند از جابر(ما در زمان رسول خدا وابوبکر متعه می کردیم به قبضه ای از خرما و گندم خورد شده و ارد تا انکه عمر نهی کرد).محمد بن جریر طبری در تفسیر کبیرش وامام فخر رازی ذیل همین ایه نقل می نماید قول قاضی عیاض را از مازری که عبدالله بن مسعود(کاتب وحی)ایه را چنین قرائت می نمود.فما استمتعتم به منهنّ الی اجل مسمی وامام فخر فخر پس از نقل قول ابیّ بن کعب و ابن عبّاس گفته و الامه ما انکرو علیهما فی هذه القراءه فکان ذلک اجماعا علی صحّه ما ذکرنا(امت انکار ننمودند این دو نفر را بر نقل این نوع قرائت پس اجماع وارد است بر صحت انچه ما ذکر کردیم.)

طبری در تاریخ خود روایتی دارد که نشان می دهد صحابه متعه می کردند و دلیل خود را ایات قران می دانستند.

عمران بن سواده(به عمر) گفت:امت تو چهار چیز را بر تو عیب می گیرند...(1)

گفتم:«می گویند:متعه زنان را حرام کرده ای در صورتی که ((خدا رواکرده است با دادن یک مشت درم تمتع گیریم و پس از سه روز جدا شویم.»))

گفت:«پیامبر خدا(ص) انرا به هنگام ضرورت حلال کرد انگاه مردم به گشایش رسیدند،خبر ندارم که کسی از مسلمانان بدان عمل کرده باشد و بدان بازگشته باشد.اکنون هرکه خواهد با دادن یک مشت درم زنی به نکاح گیرد و از پس سه روز به طلاق جدا شود.»

اول چیزی که می توان از این روایت فهمید این است که عمران حلال بودن متعه را از طرف خدا می داند ولی عمر برای اینکه حرف خود را به کرسی بنشاند می گوید:پیامبر انرا هنگام ضرورت حلال کرد ،مگر شیعه چه می گوید شیعه هم می گوید که اگر کسی نمی تواند ازدواج دائم کند می تواند متعه کند و یا اگر از زنش دور است مانند مسافر می تواند متعه کند.باید به اهل سنت گفت نه فقط پیامبربلکه خداوند نیز انرا حلال کرده طبق ایه 28 سوره نساء که عمران نیز در مقابل عمر به ان استدلال می کند واین ایه نیز نسخ نشده است که اگر نسخ شده بود مردم به عمر اشکال نمی گرفتند زیرا خداوند خودش حلال کرده و بعد هم خواسته حرام کند.و دلیل بعد برای اینکه ایه نسخ نشده حرف خود عمر است که می گوید (من انرا حرام کردم) اگر ایه نسخ شده بود قطعا به نفع عمر بود که بگوید خداوند انرا حرام کرده همانطور که مردم می گفتند خداند انرا(متعه را) حلال کرده.و جمله مشهور او که می با لای منبرمی گوید:«متعتان کانتا علی عهد رسول الله و انا احرٌمهما و اعاقاب علیهما.(2) چه رویی دارد عمر پیامبر هر وقت می خواستند حکمی را بیان کنند می فرمودند:«به من امر شده است به شما ابلاغ کنم...»نمی گوید من حلال می کنم یا حرام می کنم امّا عمر با پر رویی تمام می گوید من حرام می کنم.

و از همه مهمتر اینکه اگر ایه ئی نسخ شودحکم ان باید در خود قران و از زبان رسول الله باشد.

در اینجا اهل سنت از ایه 6 سوره مومنون استفاده می کنند که می فرماید:«الّا علی ازواج او ماملکت ایمانهم فانّهم غیر ملولین.»(3)اولا این ایه در نسخ متعه نمی باشد بلکه تایید ان می باشد زیرا متعه نیز زوجه حقیقی مرد است(زیرا طبق فقه شیعه هم باید عدّه نگه دارد هم مهریه دارد و شامل طلاق می شود و ...) و اگر زوجه حقیقی نبود خداوند نمی فرمود حق المهر او را بپردازید.علاوه بر این سوره مومنون مکیّه است و سوره نساء مدنیّه،پس چگونه این ایه می تواند ناسخ ایه متعه باشد در صورتی که مقدم بر ایه متعه است مگر اینکه ناسخ قبل از منسوخ امده باشد!!

حال با یک مشکل دیگر طرف هستیم و ان تعصّب اهل سنت است می گویند قول خلیفه عمر خودش سند است!!

اولا هیچ دلیلی وجود ندارد که بر مسلمین واجب باشد از عمر پیروی کنند ان هم از کسی که، کاری را که خدا حلال کرده و رسول او ابلاغ کرده را حرام می کند چه دلیلی دارد از همچنین شخصی پیروی نمود؟؟؟ اهل سنت هم ماشاءالله کم نمی اورند همین جور جواب می دهند(تعصب به خرج می دهند) می گویند خوب عمر مجتهد بوده و پیامبر نیز مجتهد بوده عمر اجتهاد کرده و ان را حرام اعلام کرده است!اولا این یعنی توهین به رسول الله و غلو زیاد اهل سنت درمورد عمر که او را هم سطح او می اورند به طوری که هر دو به اندازه یک مجتهد برابر هستند در صورتی که به رسول الله هر چه می فرمودند وحی بوده و بحث اجتهاد مطرح نیست. خداوند می فرمایند :«وما ینطق عن الهوی ان هو الّاوحی یوحی»(4)و می فرماید:«قل ما یکون لی ان ابدّله من تلقاء من نفسی ان اتّبع الّآ ما یوحی الیّ(5)و اجتهاد عمر اجتهاد در مقابل نص است و مخالفت با امر پیامبر یعنی مخالفت با وحی و اطاعت نکردن از رسول الله مانند اطاعت نکردن از خداست.

و در اخر می گویند که حتما عمر(رض)صلاح امت را دیده اند زیرا این امر باعث می شود که فحشا گسترش یابد و عدّه ای بعد متعه زن خود را باردار رها می کنند و می روند.» اولا عمل یک عدّه لا ابالی ربطی به حرام یا حلال شدن احکام ندارد. اگر قرار باشد معیار عمل افراد لا ابالی باشد پس عقد دائم را نیز باید حرام کرد زیرا چه زیاد شنیده می شود که مردی به خاطر پول یا لذّت شهواتی و یا دلائل دیگر دختری را به عقد خود در می اورد ولی بعد از مدتی او را رها می کند و زیر بار خانواده نمی رود.با حلال یا حرام کردن های عمری کاری از پیش نمی رود بلکه باید مردم را اهل دین کرد تا فرد در مورد ازدواج دائم یا موقت تحقیق کند سپس بعد از دانستن شرایط به دنبال متعه برودو بعد از روی ایمانی که در او هست چیزی مهر او کند که پس از تمام شدن دوران متعه در دوران عدّه تامین باشد.


(1)تاریخ طبری/جلد پنجم/ ترجمه ابوالقاسم پاینده/سخن از رثاها که درباره عمرگفتند.

(2)دو متعه که در زمان رسول الله رایج و شایع بود من هردو را حرام ونهی از انها نمودم هرکس عمل به انها بنماید عقابش خواهم کرد و در بعضی اخبا سنگسارش می کنم (مسلم درص467جزءاول صحیح خود اورده)(ودراحکام اسلام حکم رجم و سنگسار راجع به عامل متعه جایی دیده نشده پس خلیفه عمر چرا گفته؟نمی دانم...)

(3)مگر بر جفتهایشان(که زنانی شرعی انها باشد)یاکنیزانی ملکی متصرفی انها که هیچ گونه ملامتی در مباشرت این زنان بر انها نیست.

(4)هرگز به هوای نفس سخن نگوید و گفتار او هیچ غیر وحی خدا نیست.

(5)بگو به انها ذمرا نرسد که از پیش خود قران را تبدیل کنم من پیروی نمی کنم مگر انچه به من وحی می شود.


                                 اللهم عجل لولیک الفرج

|+|
نوشته شده توسط محسن بن علی در جمعه هشتم دی 1385 و ساعت 7:45
۲)ایافتوحات عمربرای اسلام مفیدبود؟  
ما شییعیان جوابهای زیادی برای این پرسش داریم (که باعقل و منطق منطبقند)

اول:انکه،حکٌام وپادشاهیانی که کشورگشایی می کنند برای توسعه ی مملکت ومادیت و موقعیت سلطنت خودشان است . ایا برای پادشاهی که کشورگشایی می کند،فضیلت دینی محسوب می شود؟(فتوحات عمروقتی فضیلت است که احکام اسلام خداورسول راترویج کندوبرهمه روشن است که اواسلامی راکه خودساخته است بودواحکامی راکه خو دجعل کرده بودترویج می کرد.واین نه تنها فضیلت نیست بلکه بزرگترین جرم است)

دوم انکه،فرضاًپذیرفتیم که فتوحات وکشورگشایی فضیلت باشد. ایا فتو حات عمر،درمقابل غصب خلافت،فضیلت محسوب می شود؟درحالی که رسول خدا«ص»خلافت رابرای اومعین ومقرٌرنفرموده بود،بلکه علیٌ بن ا بی طالب«ع»راجانشین خودتعیین فرموده بود.

اگرشماکسی راجانشین خودمعین کنیدو دیگری بیایدو دیگری بیایدو حق جانشین شماراغصب کندوجای اوبنشیند، و سپس دست به کشورگشا یی بزندوتاحدودی کارهای پسندیده انجام دهد،ایا ازفتوحات و کشورگشا یی او راضی و خوشنود خواهید بود یا در قبال غصب کردن خلافت از او خشمگین می شوید.

حتماً غصب خلافت شما را غضبناک و خشمگین خواهدکرد و فتوحاتش غصب خلافت راجبران نخواهدکرد.رفتارعمرچنین بوده است.اوبدون اجازه پیامبر«ص»مقام خلافت راغصب کرد وجای ان حضرت نشست.

سوم این،فتوحات عمراشتباه وخطابودوبه زیان اسلام تمام شد.زیرا،رسو ل خدا«ص»هیچگاه حمله نفرمود،بلکه جنگ های ان حضرت دفاعی بود. به همین جهت ،مردم به اسلام متمایل شدندوایمان اوردندوبطورفردی یا دسته جمعی به اسلام گرویدند.زیرا،دانستندکه اسلام دین سلامت وا حترام است وحق هرکسی رابه جای خودمحفوظ ومحترم می شمارد.بر خلاف پیامبر،عمربه شهرهاحمله کردومردم را به زور شمشیر و به اجبار، مسلمان ساخت؛وبه همین علٌت مردم می گفتنداسلام دین جبر و زور و شمشیراست،نه دین عقل ومنطق.به این ترتیب دشمنان اسلام بسیار شدندوگاهی برضدٌاسلام قیام می کردند.

این بودفتوحات وکشورگشایی عمرونتیجه زحمات اوبرای اسلام!!

|+|
نوشته شده توسط محسن بن علی در چهارشنبه ششم دی 1385 و ساعت 5:58
افضلیت ابوبکر بر علی یا علی بر ابوبکر قضاوت کنید. 

وچنان شد که پیغمبر خدای (ص) علی بن ابی طالب (ع)را به دنبال ابوبکر فرستاد که در عرج به او رسید و به روز عید قربان ایات سوره برائت را به نزدیک عقبه برای کسان خواند.سدی گوید:وقتی ایات سوره برائت تا ایه چهل نازل شد پیامبر انرا با ابوبکر فرستاد و او را سالار حج کرد و او برفت و چون به درخت ذی الحلیفه رسید به گفته پیامبر علی از دنبال بیامد و ایات را از ابوبکر گرفت و ابوبکر پیش پیامبر(ص)بازگشت و گفت:« ای پیامبر پدر و مادرم فدای تو باد ایا چیزی درباره من نازل شده؟ »پیامبر گفت:«نه،ولی هیچکس جز من و یا کسی از من عهده دار ابلاغ نشود. »(1)

شاید سوالی پیش بیاید که پیامبر که تمام افعال وکارهایش با دستور خداست چرا از اول علی بن ابی طالب را مامور خواندن ایه برائت نکرد ؟در این مورد می توان گفت شاید علت این بوده که اگر از اول این مامور یت را به علی بن ابی طالب(ع)میدادند این امر عادی بنظر می امد و د یگر فضل و کرامتی در این حدیث برای علی بن ابی طالب(ع)نبود. اول ایا ت را به ابوبکر می دهد بعد از رفتن چند منزل علی(ع)را مامور مینماید با توضیح با اینکه جبرئیل از جانب رب مرا به این کار امر کرده«لن یودّی عنک الّا انت او رجل منک»پس رفتن و برگشتن ابوبکر از وسط راه دلیلی بر اثبات مقام علی(ع) و حق تقدم او بر دیگران می باشد.


(1) تاریخ طبری/غزوه تبوک (نویسنده این کتاب از اهل سنت می باشد)این مطلب سند های دیگری هم داره مانند خیلی از کتب تفسیر و کتب تاریخی اهل سنت خود تان بگردید تا صد تا از این سندها رو پیدا کنید.


                               اللهم عجل لولیک الفرج

|+|
نوشته شده توسط محسن بن علی در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت 10:38
متعه حرام است!!؟؟ 

دلائل برای حلال بودن متعه بسیار است که سند اسمانی ان قران کریم در ایه 28 سوره نساء صریحاً می فرماید:فما استمتعتم به منهنّ فاتوهنّ اجورهنّ فریضه.(پس از انکه از انها بهره مند شدید از انها و تمتع بر داشتید از انها مهر معین که مزد انها است به انها بپردازید.)

از کجا بدانیم این ایه درمورد متعه است و درمورد نکاح نیست؟

1-علمای اهل سنت مانند طبری در جزء پنجم تفسیر کبیر و امام فخر رازی در جزء سیم از تفسیر مفاتیح الغیب و دیگران این ایه شریفه را در باب متعه اورده اند.

2-صحابه در عهد رسول الله و ابوبکر و اوایل حکومت عمر متعه می کردند و می گفتند این کار را خدا بر ما حلال کرد و روایات ان بسیار است.

احمدبن حنبل در ص 25 جزء اول مسند روایت می کند از جابر(ما در زمان رسول خدا وابوبکر متعه می کردیم به قبضه ای از خرما و گندم خورد شده و ارد تا انکه عمر نهی کرد).محمد بن جریر طبری در تفسیر کبیرش وامام فخر رازی ذیل همین ایه نقل می نماید قول قاضی عیاض را از مازری که عبدالله بن مسعود(کاتب وحی)ایه را چنین قرائت می نمود.فما استمتعتم به منهنّ الی اجل مسمی وامام فخر فخر پس از نقل قول ابیّ بن کعب و ابن عبّاس گفته و الامه ما انکرو علیهما فی هذه القراءه فکان ذلک اجماعا علی صحّه ما ذکرنا(امت انکار ننمودند این دو نفر را بر نقل این نوع قرائت پس اجماع وارد است بر صحت انچه ما ذکر کردیم.)

طبری در تاریخ خود روایتی دارد که نشان می دهد صحابه متعه می کردند و دلیل خود را ایات قران می دانستند.

عمران بن سواده(به عمر) گفت:امت تو چهار چیز را بر تو عیب می گیرند...(1)

گفتم:«می گویند:متعه زنان را حرام کرده ای در صورتی که ((خدا رواکرده است با دادن یک مشت درم تمتع گیریم و پس از سه روز جدا شویم.»))

گفت:«پیامبر خدا(ص) انرا به هنگام ضرورت حلال کرد انگاه مردم به گشایش رسیدند،خبر ندارم که کسی از مسلمانان بدان عمل کرده باشد و بدان بازگشته باشد.اکنون هرکه خواهد با دادن یک مشت درم زنی به نکاح گیرد و از پس سه روز به طلاق جدا شود.»

اول چیزی که می توان از این روایت فهمید این است که عمران حلال بودن متعه را از طرف خدا می داند ولی عمر برای اینکه حرف خود را به کرسی بنشاند می گوید:پیامبر انرا هنگام ضرورت حلال کرد ،مگر شیعه چه می گوید شیعه هم می گوید که اگر کسی نمی تواند ازدواج دائم کند می تواند متعه کند و یا اگر از زنش دور است مانند مسافر می تواند متعه کند.باید به اهل سنت گفت نه فقط پیامبربلکه خداوند نیز انرا حلال کرده طبق ایه 28 سوره نساء که عمران نیز در مقابل عمر به ان استدلال می کند واین ایه نیز نسخ نشده است که اگر نسخ شده بود مردم به عمر اشکال نمی گرفتند زیرا خداوند خودش حلال کرده و بعد هم خواسته حرام کند.و دلیل بعد برای اینکه ایه نسخ نشده حرف خود عمر است که می گوید (من انرا حرام کردم) اگر ایه نسخ شده بود قطعا به نفع عمر بود که بگوید خداوند انرا حرام کرده همانطور که مردم می گفتند خداند انرا(متعه را) حلال کرده.و جمله مشهور او که می با لای منبرمی گوید:«متعتان کانتا علی عهد رسول الله و انا احرٌمهما و اعاقاب علیهما.(2) چه رویی دارد عمر پیامبر هر وقت می خواستند حکمی را بیان کنند می فرمودند:«به من امر شده است به شما ابلاغ کنم...»نمی گوید من حلال می کنم یا حرام می کنم امّا عمر با پر رویی تمام می گوید من حرام می کنم.

و از همه مهمتر اینکه اگر ایه ئی نسخ شودحکم ان باید در خود قران و از زبان رسول الله باشد.

در اینجا اهل سنت از ایه 6 سوره مومنون استفاده می کنند که می فرماید:«الّا علی ازواج او ماملکت ایمانهم فانّهم غیر ملولین.»(3)اولا این ایه در نسخ متعه نمی باشد بلکه تایید ان می باشد زیرا متعه نیز زوجه حقیقی مرد است(زیرا طبق فقه شیعه هم باید عدّه نگه دارد هم مهریه دارد و شامل طلاق می شود و ...) و اگر زوجه حقیقی نبود خداوند نمی فرمود حق المهر او را بپردازید.علاوه بر این سوره مومنون مکیّه است و سوره نساء مدنیّه،پس چگونه این ایه می تواند ناسخ ایه متعه باشد در صورتی که مقدم بر ایه متعه است مگر اینکه ناسخ قبل از منسوخ امده باشد!!

حال با یک مشکل دیگر طرف هستیم و ان تعصّب اهل سنت است می گویند قول خلیفه عمر خودش سند است!!

اولا هیچ دلیلی وجود ندارد که بر مسلمین واجب باشد از عمر پیروی کنند ان هم از کسی که، کاری را که خدا حلال کرده و رسول او ابلاغ کرده را حرام می کند چه دلیلی دارد از همچنین شخصی پیروی نمود؟؟؟ اهل سنت هم ماشاءالله کم نمی اورند همین جور جواب می دهند(تعصب به خرج می دهند) می گویند خوب عمر مجتهد بوده و پیامبر نیز مجتهد بوده عمر اجتهاد کرده و ان را حرام اعلام کرده است!اولا این یعنی توهین به رسول الله و غلو زیاد اهل سنت درمورد عمر که او را هم سطح او می اورند به طوری که هر دو به اندازه یک مجتهد برابر هستند در صورتی که به رسول الله هر چه می فرمودند وحی بوده و بحث اجتهاد مطرح نیست. خداوند می فرمایند :«وما ینطق عن الهوی ان هو الّاوحی یوحی»(4)و می فرماید:«قل ما یکون لی ان ابدّله من تلقاء من نفسی ان اتّبع الّآ ما یوحی الیّ(5)و اجتهاد عمر اجتهاد در مقابل نص است و مخالفت با امر پیامبر یعنی مخالفت با وحی و اطاعت نکردن از رسول الله مانند اطاعت نکردن از خداست.

و در اخر می گویند که حتما عمر(رض)صلاح امت را دیده اند زیرا این امر باعث می شود که فحشا گسترش یابد و عدّه ای بعد متعه زن خود را باردار رها می کنند و می روند.» اولا عمل یک عدّه لا ابالی ربطی به حرام یا حلال شدن احکام ندارد. اگر قرار باشد معیار عمل افراد لا ابالی باشد پس عقد دائم را نیز باید حرام کرد زیرا چه زیاد شنیده می شود که مردی به خاطر پول یا لذّت شهواتی و یا دلائل دیگر دختری را به عقد خود در می اورد ولی بعد از مدتی او را رها می کند و زیر بار خانواده نمی رود.با حلال یا حرام کردن های عمری کاری از پیش نمی رود بلکه باید مردم را اهل دین کرد تا فرد در مورد ازدواج دائم یا موقت تحقیق کند سپس بعد از دانستن شرایط به دنبال متعه برودو بعد از روی ایمانی که در او هست چیزی مهر او کند که پس از تمام شدن دوران متعه در دوران عدّه تامین باشد.


(1)تاریخ طبری/جلد پنجم/ ترجمه ابوالقاسم پاینده/سخن از رثاها که درباره عمرگفتند.

(2)دو متعه که در زمان رسول الله رایج و شایع بود من هردو را حرام ونهی از انها نمودم هرکس عمل به انها بنماید عقابش خواهم کرد و در بعضی اخبا سنگسارش می کنم (مسلم درص467جزءاول صحیح خود اورده)(ودراحکام اسلام حکم رجم و سنگسار راجع به عامل متعه جایی دیده نشده پس خلیفه عمر چرا گفته؟نمی دانم...)

(3)مگر بر جفتهایشان(که زنانی شرعی انها باشد)یاکنیزانی ملکی متصرفی انها که هیچ گونه ملامتی در مباشرت این زنان بر انها نیست.

(4)هرگز به هوای نفس سخن نگوید و گفتار او هیچ غیر وحی خدا نیست.

(5)بگو به انها ذمرا نرسد که از پیش خود قران را تبدیل کنم من پیروی نمی کنم مگر انچه به من وحی می شود.

|+|
نوشته شده توسط محسن بن علی در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 و ساعت 23:0
ایا علی خلافت خلفای ثلاثه را قبول داشت؟؟ 

علی (ع)خلافت هیچ کدام انها را قبول نداشت که از اولّی انها ابوبکر شروع می کنیم اگر علی (ع)خلافت ابوبکر را قبول داشت با او بیعت می کرد امّا طبق روایات علی (ع) تا شش ماه با او بیعت نکرد تا اینکه عمر بر در خانه او امد با اینکه حضرت فاطمه (س) و علی (ع) وبعضی از صحابه بزرگ (رض)در انجا بودند انها را تهدید کرد که اگر بیرون نیایید خانه را با اهلش اتش می زنم(1) ((هنگام نوشتن این روایت اکثرعلمای اهل سنت بقیه انرا فراموش می کنند))امّا اهل سنت روایات علمای خود را نادیده می گیرند و می گویند که علی (ع)ابتدا خود را برای خلافت بهتر می دید امّا پس از انکه دید خلیفه(ابوبکر) با تمام توان برای اسلام کار می کند با او بیعت کرد امّا این ادّعا دروغ محض است زیرا بیعت علی (ع)اجباری بوده است و هیچ گاه از خلافت ان دو راضی نشد،زیرا وقتی عبدالرحمن بن عوف به او گفت حاضری با من به عمل به قران وسنت رسول الله و عمل عمر وابوبکر بیعت کنی قبول نکرد و گفت به انچه خود می دانم عمل می کنم.ولی عثمان قبول کرد ولی به همان هم عمل نکرد(2)این گفته را عبدالرحمن بن عوف دوباره در جلوی مردم در مسجد اعلام کرد و علی باز قبول نکرد و عثمان قبول کرد ومردم با او بیعت کردند.امّا باز اهل سنت مثل ...دروغ می گویند که وقتی به علی گفتند ابوبکر مرده گفت با هیچ کس بیعت نمی کنم الّا عمر،پس اگر عمر را قبول داشت چرا حتی حاضر نشد به لفظ کار ان دو را تصدیق کند و بگوید حاضرم به عمل ان دو عمل کنم.اگر می خواهید بدانید رابطه قلبی عمر با بنی هاشم (مخصوصاً علی(ع)) چگونه بوده و نظر بنی هاشم راجع به غصب خلافت چه بوده شما را به خواندن روایت زیر که اهل سنت ان را نقل کرده اند دعوت می کنم :

(ابن عبا س گوید:)(عمر)گفت:«ای ابن عباس!میدانی از پس پیامبر چه چیز مومنان را از بنی هاشم باز داشت؟»

گفتم :اگر ندانم امیرمومنان بگوید تا بدانم.»

عمر گفت:«خوش نداشتند که نبوت و خلافت در شما فراهم اید و بر قوم خویش ببالید،قریش برای خویش بر گزید و به جا کرد وموفق بود.»

گفتم:«ای امیرمومنان اگر اجازه سخن دهی و خشم از من بداری سخن کنم.»

گفت:« ای عباس !بگوی»

گفتم:«ای ایرمومنان اینکه گفتی قریش برای خویش برگزید و بجا کرد و موفق بود اگر قریش از همانجا که خدای عز و جل برای او برگزید برای خویش برگزیده بود بجا بود و اعتراض و حسد نبود.امّا اینکه گفتی خوش نداشتند که ما نبوّت و خلافت را با هم داشته باشیم خدا عزوجل در وصف قومی گوید:انچه را که خدا نازل کرده بود خوش نداشتند و خدا اعمالشان را محو کرد.»

عمر گفت بیخیال،بخدا ای ابن عباس!چیزها از شنیده بودم که نمی خواستم بپذیرم مبادا مقامت به نزد من کاهش گیرد.»

گفتم امیر مومنان چه بوده؟که اگر حق باشد روا نباشد که مقام مرا نزد تو کاهش دهد و اگر باطل باشد،باطل را از خاطر خویش برانم.»

عمر گفت:«شنیده ام می گویی خلافت را به ستم و حسد از ما بگردانیدند.»

گفتم:«ای امیرمومنان اینکه گفتی به ستم،برای نادان و باخرد معلوم شده و اینکه گفتی به حسد،ابلیس نیز به ادم حسد برد و ما فرزندان محسود اوییم.»

عمر گفت:«بیخیال!بخدا ای بنی هاشم دلهایتان به حسدی خو گرفته که نرود و کینه ای که زوال نگیرد.»

گفتم:«ای امیر مومنان!ارام باش و دلهای کسانی را که خدا ناپاکی را از انها ببرده و به کمال پاکیشان رسانیده(اشاره به ایه تطهیر) مدار که پیمبر خدا-صلی الله علیه و(اله و)سلم از دلهای بنی هاشم بوده.»

عمر گفت:«ای ابن عباس!از من دور شو.»

گفتم:«چنین کنم.»

فکر می کنم حالا فهمیدید نظر علی (ع) و بنی هاشم نسبت به عمر چه بوده.

امّا احوال عثمان نیز معلوم است وقتی عثمان قبول می کند به سیره ان دو خلیفه عمل کند قطعا علی (ع)او را نیز همچون ان دو می داند.که تازه به شیوه ان دو نیز عمل نکرد.


(1)تاریخ طبری/سقیفه

(2)زیرا حکم بن عاص که رانده شده رسول الله بود و او را از مدینه بیرون کرده بودند و ان دو خلیفه نیز او را به مدینه راه نمی دادند در صورتی که عثمان بارها تقاضا کرده بود او را به مدینه راه دهند امّا انها قبول نمی کنند. وبعد که عثمان به خلافت می رسد او را با احترام به مدینه می اورد و صدها هزار درهم به او بخشید!!((نظریه عدالت صحابه/مولف،احمد حسین یعقوبی از اهل سنت))

|+|
نوشته شده توسط محسن بن علی در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 و ساعت 6:31